بعضی آدمها مثل یک آپارتمان اند مبل شیک و فانتزی هست اما دو روز که درونش می نشینی
دلت تا سر حد مرگ می گیرد می خواهی هر جوری که شده هر چه سریعتر بزنی بیرون
بعضی ها مثل یک قلعه اند خود میکشی تا وارد شون بشی بعد می بینی اون تو هیچ چیز
نیست جز چند تا سنگ کهنه و رنگ و رو رفته و تا دلت بخواهد گرد و غبار و تار عنکبوت
بسته اما .... .
بعضی آدمها مثل یه باغ قدیمی اند میروی تو و مدام قدم میزنی
نگاه میکنی عطر ها رو بو میکنی رنگها رو تماشا میکنی میروی و
میروی سیر نمیشوی آخری در کار نیست به دیوار که رسیدی بن بست
نیست می توانی در باغ بگردی و بگردی بدون اینکه هیچ چیزی برایت
تکراری شه و راستی چه آرامشی دارد همنفس بودن با کسی که عمق
سینه اش سرشار از عطر گلهای سرخه و بهار نارنج خوش به حال کسانی
مثل صدف زندکیم که باغ قدیمی خود را پیدا کرده است
روزت سرشار از عشق و امید و موفقیت و سلامتی و عطر بهار نارنج خسته نباشی
خواب آلود من 
:: برچسبها:
دلنوشته غم فراق,